محمد بن عبد الله بن عبيد الله بن محمود
153
تحفه خانى ( فارسى )
موذى از جهت و جانب ميل ماده مىكند زيرا كه ماده كه حركت او بر سبيل غثيانست البته توجه او بديهى است پس او را امداد بقى بايد كرد ماده كه حركت او بر سبيل مخص است و البته متوجه بجانب اسفل و امعاست و عبارت موجز اينست كه فالغثيان ينقى بالقئ و المخص بالاسهال و چهارم اينست كه آنچه مستفرغ مىشود مخرج طبيعى مىباشد و عضو منقول اليه الماده احسن فرودتر باشد از منقول عنه و مشارك مىبايد با عضو منقول عنه مثل باسليق ايمن جهت غلبه كند و صبور مىبايد باشد آن چيز كه برو وارد مىشود از اخلاط نيز و پنجم آنكه اخراج ماده و خلط بعد از انضاج مىيابد و بطريق وجوب در امراض مزمنه و بطريق استحباب در امراض حاره مگر آنكه ماده صهياج « 1 » و تائر برو در طغيان باشد زيرا كه درين صورت اگر ترك استفراغ واقع شود ضرر در ترك استفراغ اكثر است از ضرب در استفراغ غير ببايد دانست كه استفراغ ماده از غير موضعش از دو وجه است يكى بجذب از خلاف قريب و ثانى بجذب از خلاف بعيد است و مىبايد كه عضو مجذوب عنه و مجذوب اليه متباعد در قطرين نباشد بلكه مىبايد در يك قطر باشد مثل آنكه كسى را از حلق خون مىآيد ترعيف او جذب از خلاف قريب است و قصد عروقى كه در اسفل بدنست جذب او خلاف بعيد است و هرگاه كه ماده عاصى باشد در جذب و منجذب به جائى كه مقصود است نشود رنج و تعب نبايد در جذب كشيد همان كافيست كه جذب كرده شد و لازم نيست كه البته استفراغ خلط مجذوب شود از آن محل به اين طريق كه اخراج آن خون نيز بايد كرد زيرا كه جذب حكم استفراغ دارد زيرا كه مقصود بتقيد مولم بود از محلش و آن بجذب حاصل شد و تفنن جذب مانع از توجه
--> ( 1 ) ن - مهياج